.:: نگاره فردا ::.

درباره وبلاگ
.:: نگاره فردا ::.

پایگاه اطلاع رسانی بسیج دانش آموزی دبیرستان استعداد های درخشان شهید دستغیب مرودشت (دوره دوم)

فراگیری بیماری صهیونیسم‏
بازدید : ۸۰ تا

در ابتدا باید گفت که آدمی در برخورد با یک عارضه،  نخست باید همچون برخورد یک پزشک با بیماری، عوارض و ناراحتی‏ها را بازبینی نماید و یک‏یک دردها و عدم هماهنگی‏ها را باز بشناسد. سپس علت درد و عارضه را جستجو کرده و بیاید؛ که در آن‏ صورت معالجه و رفع مشکل بسیار ساده و آسان و یا لااقل ممکن وقطعی خواهد بود.
آنچه که تا کنون درباره نحوه عمل صهیونیسم در جهان امروز و رفتار یهود در طول تاریخ، مطالعه و دیده شده است؛ در واقع شناخت عوارض و دردها و تا حدودی جستجوی علت آن بوده است. قبل از اینکه به«درمان» بپردازیم، بهتر است کمی بیشتر درباره علت«مرض»بیندیشیم.
در اینکه چرا یهود، به چنین رفتاری در جهان ما و در طول‏تاریخ عمل نموده، باید گفت که علت همه این‏ گرفتاریها، اعتقاد عمیق آنان به برتری قومی و نژادی خویش است و می دانیم که وقتی، جماعتی با همه ذرات وجود خویش، خود را بالاتر و مهمتر و برتر از دیگران دانست و دیگران را پست و حقیر و ذلیل به‏ حساب آورد،دست به هر عملی می‏زند و کمترین عذاب وجدان و ناراحتی باطنی هم احساس نمی‏کند. چنانکه ما، عموما کمترین‏ احساس همدردی با گوسفندی که شیرش را می‏دوشیم و پشمش را می‏چینیم نداریم و در موقع لزوم، سرش را بریده و گوشتش را قطعه‏ قطعه کرده و به مصرف می‏رسانیم و هرگز این اندیشه را به خود راه‏ نمی‏دهیم که آن هم موجود زنده‏ای است و جان شیرین را دوست‏ می‏دارد. حتی اگر هم احساس عاطفی به ما دست دهد بیشتر به آن‏ خاطر است که خود را به جای او فرض کرده و از اینکه این چنین‏ مورد ظلم قرار گیریم، رنجیده خاطر می‏شویم.

صهیونیست عینا همین حالت را نسبت به دیگران دارد. خود را برتر و دیگران را پست‏تر می‏داند و بنابراین خود را محق می‏یابد که از غیر یهودیان به هر شکلی که امکان دارد، هر استفاده‏ای که می‏خواهد ببرد و هرگاه هم آنان را مزاحم یافت به راحتی و بدون کمترین دغدغه‏ و دلهره‏ای، اسباب نابودی و هلاکشان را فراهم سازد و این طرز برخورد را بی‏وجدانی و بی‏رحمی و قساوت و جنایت نمی‏داند بلکه آن‏ را حق مسلم خویش دانسته و از توفیق در این راه احساس خوشنودی‏ و پیروزی می‏نماید.

گرچه چنین حالتی در نظر ما غیر ممکن و غیر طبیعی است ولی‏ دو نکته است که اینگونه روحیه‏ای را امکان‏پذیر می‏نماید:

الف-خودخواهی: آدم خودخواه، دقیقا همانگونه می‏اندیشد که‏ «یک قوم معتقد به برتری نژادی».

خودخواهی و نژادپرستی عینا یک‏ حالت روحی هستند؛ یکی در فرد است دیگری در جمع.

خودخواه، از آنجا که خود را برتر از دیگران می‏داند و دیگران‏ را پست‏تر و حقیرتر و ناچیزتر، همه نیکی‏ها را برای خود می‏خواهد، همه راحتی‏ها و لذتها و امکانات و ثروتها و برتریها و قدرتها را برای‏

خود می‏داند و برای دیگران، اصولا حقی قائل نیست. البته این‏ خودخواهی درجاتی دارد و به غیر از مردان پاک و وارسته از بند حجاب «خود»رهیده دیگران همه در درجاتی از خودخواهی و خودپسندی قرار دارند، اما آنکه از همه خودخواه‏تر و خودپسندتر است، از همه متجاوزتر و وقیح‏تر است و حتی برای جان دیگران هم هیچ‏ ارزشی قائل نیست. همه قاتلان دنیا و همه جنایتکاران تاریخ، اسطوره‏های خودپسندی و خودپرستی هستند.

ب-نوع تربیت و رشد که خودخواهی را دامن می‏زند: وقتی‏ پدر و مادری به فرزندشان سفارش می‏کنند که«مبادا دفتر و کتابت را به کسی بدهی!» یا «بدو برو جلوی صف یک نان بگیر و بیا!» در عین‏

حال به طور ضمنی به کودکشان القا می‏کنند که«تو برتر و بالاتر و بهتر و محق‏تر از دیگران هستی و کاری را که از دیگران بد می‏دانیم، اگرتو انجام بدهی عیبی ندارد». اینگونه القا و تربیت، وقتی با خودخواهی غریزی آدمی همراه‏ و همساز ‏شود، چنان به اعماق جان می‏نشیند که جزو ذات و سرشت‏ انسان می‏گردد که به سختی می‏توان آن را از درون وجود خویش بدر آورد. صهیونیستها افرادی خود پسند و خود پرستند. اما آنچه که مهمتر و اساسی‏تر و اساسا ریشه اصلی قضیه است تربیت خاص و القاء روح‏ «برتری و برگزیدگی» است که مراسم مذهبی و نمازها و اعیاد و اسطوره‏ها و کتابهای مذهبی و سنتهای خاص و روشهای تربیتی و کتابهای درسی در مدارس و خلاصه همه تدابیر و روشهای ممکن، این‏ روحیه را در کودکان و افراد جوان تقویت کرده و به آنان با باوری عمیق‏ و اعتقادی شدید، می‏قبولاند که «آنان» نژاد برتر و قوم برگزیده‏اند!

همینکه این باور در اعماق جان کسی نشست،دیگر باقی مسائل به‏ دنبال خواهد آمد؛ چنین موجودی:

-شهوت‏پرست است و لذت طلب و هیچ مانع و رادعی هم در جلوی خود نمی‏یابد؛

-پول‏پرست است و مال‏اندوز و دینش هم رباخواری را مجاز شمرده است؛

-مزور است و شیاد و از اینکه دیگران را بفریبد و با نیرنگ و حیله، هر عملی را انجام دهد، هیچ باکی ندارد؛

-قسی‏القلب است و جنایت پیشه و هیچ‏گونه ترحمی نسبت به‏ غیر نژاد خود احساس نمی‏کند؛

-ترسو و بزدل است و حاضر نیست در جاییکه احتمال خطر هست،وارد شود و در عین حال اگر در چنین وضعی گیر کرد، با نهایت‏پستی و حقارت، تن به هر خواری و ذلتی داده و به هر عجز و لآبه‏ای‏

متشبت می‏شود چون «به هر حال» باید از جان عزیزش(!) دفاع کند؛

و البته این خصوصیات مختص یهود نیست،چرا که هر آدم‏ خودخواه و خودپسند خودپرستی هم،همین گونه است، امایهود با یک‏ نظام تاریخی سابقه‏دار و با سنت ها و آداب و رسوم ویژه و جا افتاده، از ابتدا کودکان خود را این چنین تربیت می‏کند؛ هر روز در نماز برای‏ پیروزی خود دعا کردن و برای نابودی غیر یهودیان استثغاثه نمودن؛ در هر حرکت و هر حرف و سخنی خود را برتر و بالاتر دانستن و... از یک‏ کودک معصوم و پاک، موجود خطرناکی مثل موشه ‏دایان و بگین می‏سازد

که نمی‏دانیم چگونه وصفشان باید کرد.

«حضرت محمد(ص)فرمودند: وای از جهودهای (یهودیان) امت من!» سئوال کردند: چگونه ممکن است در میان امت شما، جهود پیدا شود؟

فرمودند جهود امت من کسانی هستند که در معاملات غل وغش روا دارند!»

کمی دقت در این بیان حضرت رسول،چندین نکته را روشن‏ می‏نماید:

اولا-جهود، سمبل و نشانه غل و غش است.

ثانیا-جهود بودن، برخلاف نظر خود جهودان، نژادی و قومی‏ نیست؛بلکه از مسلمانان هم کسی که در معامله غل و غش نماید،جهود است. و شگفتا و حسرتا که در میان ما مسلمانان و این همه جهودی‏که امروز می‏بینیم!

ثالثا-علت غل و غش در معامله چیست؟ آیا جز اینکه کاسب‏ جهود مسلک، خود را برتر از مشتری خود می‏داند و محق‏تر برای سود بیشتر؛ و او را پست‏تر و ساده‏تر و نفهم‏تر؟ آیا این از خودخواهی و

خودپسندی و نفع‏پرستی و مادیت و تزویر و نیرنگ و در عین حال از قساوت قلب و روح جنایت پیشه نیست؟ آیا از بزدلی و ترس و حقارت‏ نیست که به جای زورگویی و قدرت‏نمایی با حقه‏بازی و موش صفتی و روبه مزاجی و به خاطر مبلغی بیشتر، سر کسی را کلاه می‏گذارد؟

بنابراین خطر صهیونیسم، حضور حدود 15 میلیون نفر یهودی‏ در میان ملل عالم نیست چرا که اگر آنها هم نابود شوند، از میان‏ ملتهای دیگر دغلکاران و خودپرستان و برتری‏طلبان، نقش جهودان را بازی خواهند کرد. اشتباهی که هیتلر و حزب نازی کردند این بود که‏می‏خواستند با قتل عام تمامی یهودیان مشکل را حل کنند هرچند که نیت نیک داشتند. در حالی‏ که خطر اصلی در اعمال روشهایی است که یهود به کار گرفته و متأسفانه در بین بسیاری از ملل عالم هم شایع و رایج شده است. اگر

بتوان روشها و بینشهای صهیونیستی را نابود کرد، آنوقت است که نه‏ فقط«صهیونیسم»از ماهیت خویش خالی می‏شود، بلکه ریشه فساد از بین می‏رود.

و اما روشهایی که صهیونیسم از آن استفاده می‏کند:

جهل- هرگاه ملتی به جهالت دچار باشد، به راحتی دستخوش‏ فریب و نیرنگ شده و به انحاء مختلف گرفتار صدها بلا و بدبختی‏ می‏گردد؛ آنچنانکه می‏بینیم که در طول تاریخ، هر ملتی که جاهل‏تر و

نادان‏تر بوده است، بیشتر گرفتار بهره‏کشی شده و مورد ظلم و ستم واقع‏ گردیده است و امروز در جهان، آنجا که نادانی و نافهمی بیشتر است، بیچارگی و بدبختی هم فراوانتر است، البته در بسیار موارد، جهل و نادانی در چنان شکل و طرحی است که یافتن و دانستنش، بسیار مشکل و سخت است. مثلا در کشورهای به اصطلاح متمدن امروز جهان، مردم‏با لباس علم، گرفتار جهالت و نادانی‏اند و این صد البته که خطرناکتر و عمیق‏تر می‏تواند عامل بهره‏کشی و استثمار باشد. چه بسیار«علما و دانشمندان»که در واقع متخصصینی هستند در یک رشته خاص و از نظر درک عمومی اجتماعی و سیاسی و تاریخی از بسیاری از افراد ساده و بیسواد هم کم اطلاع‏ترند.

ترس- هراس از هر عاملی، حتی اگر همراه با علم و دانش هم‏ باشد باز علت رکود و سکون و سکوت می‏گردد.آنکه به خاطر از دست‏ دادن شغل یا رفاه یا حیثیت کاذب اجتماعی و یا به ترس از پاشیدگی‏

خانواده و گرفتاری به زجر و شکنجه و تبعید، هراسی سخت در دل‏ دارد،حتی با علم به همه زوایای بیچارگیها و بدبختیها باز هم دست از پا خطا نمی‏کند و مطیع و رام هر آنچه ارباب خواست می‏کند.

حرص و طمع- علاقه بیش از حد به مال و قدرت و مقام، آدمی‏را به صورت بوزینه‏ای درمی‏آورد که برای رسیدن به مطامع خود، هرطور که «لوطی» خواست جای دوست و دشمن را نشان می‏دهد و به‏

خاطر تکه نانی دم می‏جنباند.

شهوت- غریزه‏ه ای نیرومند انسان، می‏تواند از آدمی، حیوانی‏ بسازد که غیر از شهوت خویش، به هیچ چیز دیگری، نیندیشد و ماشینی‏ باشد در خدمت «صاحب» خود.

فقدان ادب و اخلاق- ملکات اخلاقی و تعالی روح، چنان وادی‏ گسترده‏ای در پیش چشم می‏گشاید که دیگر تعلقات مادی زندگی،رنگ‏ و بوی خود را از دست داده و آدمی را آزاده بار می‏آورد و بالعکس وقتی‏بی‏ادبی و کج خلقی و بی‏اخلاقی در وجود انسان ریشه گرفت، آدمیزاد حقیر و اندک‏بین و خرده پا و بی‏ارزش می‏شود.

مادیت- عشق به پول و خانه و ماشین و شغل و مقام، زنجیره‏های گران اسارت آدمی است که او را به هر سویی می‏کشد و همیشه، چشم به دست صاحبان زر و زور دارد و نوکر صفتی و بردگی در اعماق جان و دلش ریشه می‏کند.

بی‏ایمانی- ایمان مذهبی، پیوندهای آدمی را از جهان ماده‏ گسسته و به جهانی دیگر اتصال می‏دهد و به این دلیل مؤمن زیر بار هیچ قدرتی نمی‏رود و تن به هیچ خواری و بارکشی نمی‏دهد. به این‏ دلیل همه دستگاههای زرپرست و زورمدار و تزویرکار،فقط به دنبال‏ افراد بی‏ایمان و بی‏اعتقادی هستند که عنایتی به عوالم روحانی و آسمانی نداشته باشند و چنین است که کوشش عظیمی در سراسر تاریخ مبذول شده است تا ایمان و اعتقادها سست و نابود شود.

با چنین درک و دریافتی از صهیونیسم و امپریالیسم و استعمار است که می‏بینیم در مقابل تمامی این جلوه‏های شیطانی تنها یک سد سدید و محکم و استوار می‏تواند بایستد و آن «اسلام» است. اسلام،

آدمی را مؤمن بار می‏آورد و او را از مادیت می‏رهاند و ادب و اخلاق به‏ او می‏دهد و شهوت و حرص و طمع را از او می‏گیرد؛ ترس از دلش‏ می‏زداید و جهل و نادانی را از بین می‏برد و به همین دلیل است که یهود و صهیونیسم، بیش از هر چیز با اسلام و مسلمانی دشمن است و مخالف؛ چنانکه در این راه تمامی چهارده قرن عمر اسلام را کوشیده و توطئه چینی نموده و بیش از هر راه دیگر سعی در مخدوش کردن و مخلوط نمودن و از اصالت درآوردن این دین حنیف کرده است و ما می‏بینیم که چه مفاهیمی به دور از اسلام را به نام دین و اسلام و قرآن و پیامبر، تحویل مردم‏دنیا و تاریخ داده شده و می‏شود؛ تا جایی که هم انور سادات و ملک حسین و سلمان بن عبدالعزیز خود را مسلمان می‏نامند و هم کارتر اسلام ‏شناس می ‏شود!

        

اما اگر معنی اسلام و مسلمانی و اسلام‏شناسی اینان، بر همگان‏ روشن است، بسیار ریزه‏کاریها در کار مسلمانی ما هنوز هست که از دسیسه های دشمنان قسم‏خورده و تاریخی اسلام مصون نمانده و سالها فداکاری و ایثار می‏خواهد (همراه با هوش و دقت و ظرافت) تا دین‏ خدا از اضافات و اسرائیلیات پالوده گردد و اگر در همیشه تاریخ، علمایی بوده‏اند که راه حضرت رسول(ص)و ائمه اطهار(ع)را به‏ روشنی می‏شناخته‏اند، اما باید روزی برسد که عموم مردم،از حقایق‏ امور آگاه گردند.

چقدر زحمت کشیده شد و خون دل خورده شد تا عامه ناس‏ دریابند که سیاست از دین جدا نیست و چه دست نیرومندی این تفکر را در اعماق جان مسلمانان و حتی در دل بعضی علماء اسلام نشانده‏ بود که حتی هنوز هم بعضی کسان همان ادعا را می‏کنند.

چقدر کوشش شد تا معلوم گردد که اسلام با آمریکا، جوردر نمی‏آید و چه بسیار کسان حتی از اعماق قلب باور کرده بودند که‏ کشوری هم می‏تواند مسلمان باشد و هم با حکومت آمریکا رابطه‏ دوستانه داشته باشد! (هر چند هم اکنون این اعتقادات سر از گور درآورده اند چنان چه بعضی به اصطلاح بزرگان کشور که جوانیشان را در راه انقلاب گذاشتند و–موقتا- هم بر کرسی بزرگی چون ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام تکیه زده باشند به چنین تفکرات انحرافی دچار شده اند هرچند که ملاک قضاوت افراد، وضع کنونی ایشان است.)

چه بسیار جوانان بی‏اطلاع و ناآگاه،گمان کردند که می‏توان‏ مسلمان بود و مسلمانی ارزشمند هم بود و در عین حال از بنیانهای نظام‏ اقتصادی سوسیالیستی و تفکر دیالکتیکی نیز بهره‏مند شد.

و چه فراوان کج ‏فهمی‏هایی و چه بسیار روشهایی که به نام اسلام‏ اما به کام دشمنان اسلام، شکل گرفت و رشد کرد و چه لطمه‏ها و ضربه‏هایی به مسلمین زده شد و در همه این موارد، کمتر می‏توان موردی را یافت که دستی از یهود و صهیونیسم حال چه مستقیم و چه غیر مستقیم در آن نباشد و چنین است که ضمن شناخت اسلام و ایمان به آن و اجراء عملی و مو به مو در زندگی واقعی باید دشمن غدار مکار را شناخت و روش هایش‏ را دریافت تا غافلگیر نشد و دچار شبیخون توطئه‏ ها نگردید.

ما نه فقط باید صهیونیسم و عواملش را در خارج و داخل‏ بشناسیم، بلکه می‏بایست روشهای آنان را نیز بدانیم و یا بتوانیم دریابیم‏ تا جایی که با کوچکترین نشانه بتوانیم رابطه‏ها را بفهمیم و این چنین‏ است که می‏توانیم دشمن را شناخته و با او مقابله نماییم.

در همان روزهای اول جنگ تحمیلی عراق و ایران؛امام‏ خمینی صدام را عامل آمریکا نامیدند در حالیکه سالهای سال صدام‏ و حزب بعث، قیافه و ژست ضد آمریکایی گرفته بودند.

گذشته از مسیر جنگ و مواردی که بعدها به وضوح آن رابطه را نشان داد دو نکته بسیار ظریف که ظاهرا هیچ ربطی هم به قضایا ندارد، قابل تأمل فراوان است. یکی اینکه صدام با حمله اول گوشه جنوب‏ غربی خوزستان را اشغال کرد و همه نیروی خود را هم برای حفظ آن‏ به کار برد. گرچه این منطقه از نظر استراتژیک برای عراق بسیار مهم‏ بود اما عجیب تر اینکه در نقشه«اسرائیل بزرگ»،

یعنی منطقه‏ای که‏ اسرائیل خیال دارد بعدها از نیل تا فرات به عنوان کشور اسرائیل‏

اشغال نماید، دقیقا همین گوشه از خاک ایران هم وجود دارد.

دیگر اینکه صدام، برای فریب مردم، قیافه ‏ای اسلامی به خود گرفت و در یکی از بقاع متبرکه حاضر شد و برای فریب افکار عمومی نماز خواند اما بی‏رکوع و می‏دانیم که‏ یهودیان در نمازهایشان رکوع ندارند و در سراسر تورات حتی یکبار هم‏ کلمه رکوع گفته نشده و نیز می‏دانیم که قبیله صدام تکریتی به احتمال‏ زیاد یهودی‏الاصل است.

خداوند در قرآن کریم به بنی ‏اسرائیل‏ می‏فرماید:«با رکوع کنندگان رکوع کنید» (بقره، آیه 43).

و یا در زمینه ‏های فرهنگی و اجتماعی و هنری، اگر ما بدانیم که‏سینما و تلویزیون بهویژه در آمریکا، در انحصار کامل صهیونیستهاست و قبول کنیم که ساختن فیلمهای سینمایی و تلویزیونی به دست آنان‏ به طور قطع با مقاصد و مطامع دقیق و حساب شده ‏ای همراه است ‏(مانند مجموعه فیلم های ماتریکس که اهداف صهیونیستی در آن به وضوح قابل مشاهده است)، دیگر به هیچ عنوان نباید اجازه دهیم که در تلویزیون سراسری یک‏ مملکت اسلامی و در سینماهای چنین کشوری، فیلم‏های آمریکایی و صهیونیستی را نمایش دهند؛ هرچند که ظاهر فیلم بی‏آزار باشد و حتی‏ چاشنی انقلابی هم داشته باشد و ظاهرا فساد و فحشاء هم در آن نباشد.

 

لینک خبر در خبرگزاری مهر : http://goo.gl/Dsl987

ما اگر صهیونیسم را درست شناخته باشیم، شک نمی‏کنیم که هر فیلم‏ محصول آمریکا بطور قطع و بی‏هیچ تردیدی ضرری دارد، گیریم که‏ میزان آن ضرر به درجات، کم و زیاد باشد و یا حتی ما، در برخورد اول‏ضرری در آن نیابیم.

وقتی امام گفتند که «ما از ملی‏ گرایی سیلی خورده‏ ایم» شاید کمتر کسانی در بین جوانان پرشور مسلمان عاشق امام متوجه علت‏ این بیان شدند(که عموما شدت احترام و علاقه به امام، جایی برای‏ پی‏جویی علت و چون و چرا نمی‏گذارد)اما اگر بدانیم که ملی‏گرایی‏ یک برنامه کاملا فراماسونی و صهیونیستی است، دیگر گول چهره ‏های‏ چه بسا صادق را نمی‏خوریم.

اگر هنرمندان ما بدانند که غربیان بیشتر از همه کبوتر سفید و شاخه زیتون را به عنوان سمبل صلح به کار می‏برند، دیگر آن را با این‏ کثرت و فراوانی در نقاشیها و طراحی‏های خود به کار نمی‏برند.

در داستان‏های توراتی آمده است که وقتی کشتی نوح، پس از ختم ‏طوفان و ایجاد آرامش، می‏خواست لنگر بیاندازد، نوح(ع)برای اطمینان از آرامش هوا و نزدیکی خشکی، ابتدا کلاغی را برای خبرگیری فرستاد ولی نتیجه‏ ای نگرفت. بعد کبوتری را فرستاد که پس از چند ساعتی با شاخه زیتونی در منقارش بازگشت و معلوم شد که زمین خشک و حاصلخیز و دارای دار و درخت نزدیک است و از اینجا کبوتر و شاخه‏ زیتون نشانه صلح و آرامش و آسایش برای یهودیان شد. و اما در مورد این«صلح»یهودی و صهیونیستی باید اندیشه ‏کرد.

با بینش اسلامی، نیروهای موجود در جهان و در سراسر تاریخ، یا طرف طاغوت و کفر و شیطان و شرک و استکبارند و یا در طرف ایمان‏ و اعتقاد و اسلام و توحید. و آنها که در حد وسط«حیرانند»به هر حال‏ باید تکلیف خود را روشن کنند و دیر یا زود جهت خویش را مشخص‏ سازند. ما نه فقط مقید و مکلف به چنین بینش و دریافتی هستیم بلکه‏ جریان امور در انقلاب ما هم این قضیه را به روشنی نشان داد. حتی‏ هر فرد یا گروه و ملت دیگری هم در سراسر جهان و در تمامی تاریخ‏ این حقیقت روشن را دریافته است که همه جا و همیشه دو جبهه حق و باطل، نور و ظلمت، ظلم و عدل ... وجود داشته و هر کس باید جای‏ خود را در این تقسیم ‏بندی مشخص نماید.

اگر این طرح و طبقه‏بندی‏ را قبول داریم و ناچاریم آنرا بپذیریم، «صلح» چه معنی دارد؟ صلح‏ بین حق و باطل؟ بین کفر و ایمان؟ بین شرک و توحید؟ بین نور و ظلمت؟اصلا امکان مصالحه‏ای بین دو طرف وجود دارد؟

بله، فقط یک راه وجود دارد و آن اینکه یکی از دو طرف چنان‏ ضعیف شود که به جای هلاک و نابودی تن به خواری صلح بدهد و یاچنان عقل و شعور خود را از دست بدهد که گمان کند با خصم خونی‏ می‏توان در صلح و صفا زیست؛ و یا اینکه چند روز صلح مقدمه و فرجه‏ای باشد برای تجهیز بیشتر و حمله و مبارزه دیگر و یعنی استفاده‏ از صلح به عنوان یک حیله!

آیا نمی‏توان پذیرفت که صهیونیسم در واقع با طرح صلح برای‏ بشریت همین‏ها را می‏خواهد؟ این دشمن بشر، می‏خواهد جبهه دیگر چنان ضعیف باشد که تن به خواری و صلح بدهد و یا چنان احمق که‏ او را همراه و همساز و همدل خود بداند و بالمآل صلح فرصتی باشد تا او خود را مجهزتر و برای حمله‏های بعدی آماده کند. نگاهی ‏به سازمان ملل متحد، این زاده تزویر و ریای صهیونیسم و امپریالیسم‏ و این مأمن و مبشر «صلح» و این لانه کبوتران صلح و خزانه شاخه‏های‏زیتون بیندازید و ببینید با تبلیغ و تبشیر صلح چند بار بدترین‏ خیانت‏های بین‏المللی را به مردم فلسطین و دنیای اسلام نمود و چقدر به اسرائیل و بردگانش همچون صدام خدمت کرد و در سراسر تاریخ پر رنگ و نیرنگش کجاها و چگونه باعث «صلح» شد و صلح بین چه کسانی؟ یک طرف صهیونیسم‏ بین‏الملل و ابرقدرتهای شرق و غرب و طرف دیگر مردم بی ‏دفاع و ستم‏ کشیده و لخت و عور آمریکای جنوبی و آفریقا و آسیا.

  

اگر بدانیم که استهزاء و تمسخر از اجزاء بسیار مهم فرهنگ‏ یهودی است و از هنر کمیک و طنز گرفته تا جوک‏ها و شوخیهای‏ مستهجن، همه از وسائل فرهنگی یهود برای از بین بردن روحیه جدی‏ فرهنگهای اصیل است؛ اگر متوجه باشیم که بی‏ادبی و وقاحت و توهین، از خصوصیات‏ یک بینش نژادپرستانه و حاصل حقیر شمردن دیگران است؛ اگر به هوش باشیم که تجمل و زرق و برق، آلت اجرای مقاصد سودجویانه و مال اندوزانه است؛ اگر به یاد داشته باشیم که ممانعت از گسترش آگاهی به هر شکل و وضع و اندازه بالمآل سودش به جیب سودپرستان و استعمارگران و اسخمارگران صهیونیست است؛ اگر قبول کنیم که بی‏نظمی و عدم رعایت دقت و بی‏توجهی به‏ انضباط علمی و فکری یکی از بهترین امکانات را برای سودجویی‏ سودجویان فراهم می‏نماید؛ و اگرهای بسیاری از همین انواع را اگر در رابطه با کوشش‏ خستگی‏ناپذیر و شیطانی صهیونیسم در طول تاریخ بدانیم و متوجه‏ باشیم، آنگاه دیگر ساده و آسان از کنار بسیار ضعفهای فرهنگی و تربیتی خود نمی‏گذریم.


ادامه مطلب
علیرضا یونسی
موافقین۲ مخالفین۰
دسته: توطئه ,
سه شنبه, ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۰:۱۹ ب.ظ
نظرات
نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
 تماس با ما  تماس با ما  کلیک کنید و لذت ببرید  کلیک کنید و لذت ببرید  کلیک کنید و لذت ببرید  کلیک کنید و لذت ببرید  کلیک کنید و لذت ببرید  کلیک کنید و لذت ببرید  کلیک کنید و لذت ببرید  کلیک کنید و لذت ببرید  کلیک کنید و لذت ببرید  کلیک کنید و لذت ببرید  کلیک کنید و لذت ببرید  کلیک کنید و لذت ببرید  کلیک کنید و لذت ببرید  کلیک کنید و لذت ببرید